خوشحالم از اینکه یه بار دیگه خدا بهم توفیق داد برگردم خونه و یه پست دیگه بذارم.
راستش باورم نمیشه که رفتم تو ۱۱ ماه خدمت اونم کجا زاهدان
خدا رو شکر میکنم
بزرگترین تجربه های زندگیم رو تو خدمت به دست آوردم همینطور بهترین دوستهای زندگیم رو.
اسم نزدیگترین دوستم قربانه خیلی دوسش دارم شاید اگه اون نبود خدمت کردن توی زاهدان برام سخت میشد.اون بچه اردبیله.من حتی توی دانشگاه هم همچین دوستی نداشتم تو غم و شادی هیشه باهم بودیم.خاطرات زیادی باهاش دارم امشب باهاش تماس گرفتم افسر نگهبان آشپزخونه تیپ بود .
امیدوارم همیشه در زندگیش موفق باشه.
از کسایی که کامنت گذاشتن خیلی ممنونم خیلی.
اگه خدا عمری دادو از زاهدان برگشتم خاطراتم رو مینویسم .
شنبه میرم زاهدان.
مارو هم دعا کنید
یاعلی
